خرید بک لینک
سلام ساعت از دوازده شب گذشته و تا الان درگیر هواگیری و ... فنکویل های خونه بودیم . ازعصری که هوا به درجه جهنم رسیده (حتما میفرمایید مگه ازجهنم خبردارید بانوووو؟ باید بگم به اندازه اونایی که بهشت و

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام دیشب وقتی میخواستم بخوابم باخودم گفتم دخترخوب ! دیدی چطور روزها داره میگذره وکارمفیدی نکردی؟ برای رفع عذاب وجدان قبل ازاینکه لحاف وبکشم روی سرم ، باخودم گفتم حتما فرداصبح زود بیدارمیشم وکلی به کا

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام مدتی هست گاهی یکبارمیرم خونه سالمندان وبراشون قصه میگم ویا کتاب میخونم . امروز رفتم خونه سالمندان زرتشتی .یه دخترخانمی هست که اونجا کارمیکنه و مثل اکثراوقات اومد دم در که ویلچرم و بهم بده . روسر

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام چندماه پیشتر توکارگاهی به اسم موسیقی درمانی شرکت کردم. بادلایلی عملی ثابت میکردن که سالمندانی که دچارآلزایمر شدن با گوش دادن به موسیقی های که درزمان جوانی گوش دادن دوباره قدرت تکلم و حرکاتشون

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام دیروز برای کاری اداری رفتم توخیابونی که سی سال پیش دبیرستانم اونجا بود . قبل از ظهربود وگرما بیدادمیکرد کافی بود کولرماشین خاموش بشه که ازگرما عرق چکون بشی . جای پارک ماشین درست روبروی دبیرستانم

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام چندماه پیشتر ازطرف محل کارم کلیه بازنشستگان ودعوت کردن ومدیرکل هم تشریف آورده بودن و یه دفعه مدیر،طی جوگیرشدن اعلام کرد به چندنفرطبق قرعه کشی هزینه رفت وبرگشت هوایی به مشهد داده میشه . به لطف خدا

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام مدتی هست که دختران خوب قصه گو شهرم ، برنامه قصه گویی برای بچه های بخش انکولوژی یکی ازبیمارستانها را برگزارمیکنن . هفته ایی چند نفرازقصه گوها به بخش میرن وبا قصه هاشون سعی میکنن لبخندی هرچند َکمرن

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام شبی دنبال کتابی تو کتابخونه کوچک ،نامرتب، دوست داشتنی ام می گشتم . کلی کتاب و دفترچه های یادداشت وزیرورو کردم . چشمم به همه چیز خورد الا کتابی که میخواستم . بین کتابها دفترچه خاطرات سال 71 و پید

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام اسم یکی ازمیدان های بزرگ شهرما ، میدان محراب هست .دقیقا نمیدونم ، فکرکنم حدودا ده سالی هست که این میدان ساخته شده و چندین مرتبه تغییرات ساخت وسازی کمی داشته . چندماهی هست که دورش حصاربندی شده وم

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

سلام سه شبنه گذشته ، ساعت نه شب وقت دکتر داشتم . از حیاط نسبتا بزرگی که پرازدرخت بود می بایستی رد میشدم . نگهبان اجازه داد ماشینم و داخل محوطه حیاط پارک کنم . همین که ازماشین پیاده شدم عطرخوشی به مشا

برچسب: نویسنده: کامیار احمدپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:40

صفحه بندی